تبليغاتX
خنیا
خنیا
ز هجر دوست در فریادم امشب. دل اندر کوره حدادم امشب. به سرو ناز مفتون باد شبگیر. بگو در دیر آبادم امشب

بگذار، كه بر شاخه اين صبح دلاويز
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم.

خورشيد از آن دور ، از آن قله پر بر
ف
آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز
سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه  چون من
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست
آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح
روياي شرابي ست كه در جام بلور است

آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است

من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است
راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم
هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد
چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم

او ، روشني و گرمي بازار وجود است
در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست
او يك سرآسوده به بالين ننهادست
من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست

ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم

ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم
ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم
بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد
بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم

فریدون مشیری - خواننده استاد شجریان

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 22:3  توسط ابریمو | 

دریا
درود

دو هفته رفتیم ولایت با شرجی و گرما و تشباد و دریاش صفا کردیم. امروز هم که دلمون هوای دود تهرون کرده بود با لیست انتظار خودمونو اینجا رسوندیم.
جاتون خالی روزی دو وعده می رفتیم تو دریا شنا می کردیم. کله سحر و غروب. خداییش زندگی بود.

بعد از وداع با دریا خوندن این قسمت از شعر زیبای عبدی بوشهری با آدم چیکار می کنه؟ شما هم باش مست بشین. با اجازه :

ای عربده کش دریا
با آنکه تو سرمستی
از دام تنت رستی
هر موج که می زایی
مستانه روم با آن
از حال ولنگارت
من مست ترم دریا
دریا تو مرنجانم
در پیش تو می مانم
با من تو بخوان قدری
این نغمه پایانی

بدرود

2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 18:53  توسط ابریمو |