تبليغاتX
خنیا
خنیا
ز هجر دوست در فریادم امشب. دل اندر کوره حدادم امشب. به سرو ناز مفتون باد شبگیر. بگو در دیر آبادم امشب

سلام

۱- پروکسی ما خفن کش کرده من مطالب دو هفته قبل وبلاگ ها رو می تونم ببینم. نظرات وبلاگ خودم هم با هزار کلک رشتی تونستم ببینم. اگه تو مطالب قبلی کامنت می ذارم ببخشید چون مطالب جدیدتون رو نمی بینم.

۲- هوا تا امروز همچنان آلوده بود. علیرغم اینکه یه نیمچه بارونی هم بارید ولی هوا بهتر نشد. امروز ظهر یه خورده باد وزید و دودها رو پراکنده کرد.. الان هم باد ملایمی می وزه.

۳- امشب با خواهرم می رم اصفهان. مامانم و مادر خانمم هم از بوشهر می آن اصفهان. خانم هم که خودش اصفهانه و شب یلدا احتمالا کنار پل خواجو با یه تریپ عشقولانه بگذرونیم. شب یلدا به همگیتون خوش بگذره.

۴- تصاویری از غروب بندر دیر

غروب بندر دیر - عکاس حسین فخرایی

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1384ساعت 17:17  توسط ابریمو | 

آلودگی نفسمونو بریده
دود همه جا رو گرفته
هیچی دیده نمی شه
سایه ها کمرنگ شدن
آفتاب هر چی هم زور می زنه نمی تونه زمینو روشن کنه
یه هفته هست دود تنفس می کنیم
شش های بدبخت تمنای یه نفس عمیق دارند ولی افسوس
سوزش چشم و گلو برامون عادی شده
الان فقط سرفه اذیت می کنه
دیگه حالم داره به هم می خوره
تو این خراب شده یه جایی هم نمونده که آدم بره چارتا نفس عمیق بکشه
رو کوه هم دود نشسته
یه روز هم که تعطیل می کنن ملت ماشیناشون می ریزن بیرون کارای عقب افتاده شونو انجام بدن
باید به امید باد و بارون بشینیم
هر چند نسبت به هفته گذشته (مخصوصا سه شنبه که بیشتر از بیست متر دیده نمی شد) آلودگی کمتر شده ولی دیگه خسته شدیم از بس ماسک زدیم و هیچی نشد
یکی به دادمون برسه

روزگاريست
که پرواز کبوترها
در فضا ممنوع است
که چرا
به حريم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است

پ ن:
راستی یادم رفت بگم پریروز یکشنبه ۲۰ آذر سالروز شروع وبلاگ نویسی من بود. اولین مطلبی که نوشتم ۲۰ آذر ۸۱ بود. تحویلم بگیرین بهم تبریک بگین

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 14:40  توسط ابریمو | 

عبدو ي جط دوباره ميايد

با سينه اش هنوز مدال عقيق زخم

از تپه هاي آن سوي گزدان خواهد آمد

 از تپه هاي ماسه كه آنجا ناگاه

 ه تير نارفيقان گل كرد

و ده شقايق سرخ

 بر سينه ستبر عبدو

گل داد

بهت نگاه دير باور عبدو

هنوز هم

در تپه هاي آنسوي گزدان

احساس درد را به تاخير مي سپارد

خون را

هنوز عبدو از تنگچين شال

باور نمي كند

پس خواهرم ستاره چرا در ركابم عطسه نكرد ؟

 آيا عقاب پير خيانت

تازنده تر

از هوش تيز ابلق من بود ؟

كه پيشتر ز شيهه شكاك اسب

بر سينه تذرو دلم بنشست ؟

آيا شبانعلي

 پسرم را هم ؟

باد ابرهاي خيس پراكنده را

 به آبياري قشلاق بوشكان مي برد

 و ابر خيس

پيغام را سوي اطراقگاه

امسال ايل

بي ئحشت معلق عبدو جط

 آسوده تر ز تنگه ديزاشكن خواهد گذشت

ديگر پلنگ برنو عبدو

در كچه نيست منتظر قوچ هاي ايل

 امسال

 آسوده تر

 از گردنه سرازير خواهيد شد

 امسال

 اي قبيله وارث

دوشيزگان عفيف مراتع يتيمند

در حجله گاه دامنه زاگرس

دوشيزگان يتيم مراتع

به كامتان باد

در تپه هاي آنسوي گزدان

 در كنده تناور خرگ ي

از روزگار خون

 ماري دو سر به چله

لميدست

و بوته هاي سرخ شقايق

انبوه تر شكفته تر

 اندوهبارتر

 بر پيكر برهنه دشتستان

در شيب هاي ماسه

دميده ست

گهگاه

 با عصر هاي غمناك پاييزي

كه باد با كپر ها

بازيگر شرارت و شنگوليست

آوازهاي غمباري

آهنگ شروه هاي فايز

 از شيب هاي ماسه

از جنگل معطر سدر و گز

 در پهنه بيابان مي پيچد

مثل كبوتراني

 كه از صفير گلوله سرسام يافته

از فوج خواهران پريشان جدا شده

در آسمان وحشت چرخان

 سرگردان

 آئازهاي خارج از آهنگي

مانند روح عبدو

 مي گردد در گزدان

آيا شبانعلي پسرم

سرشاخه درخت تبارم را

بر سينه دلاور

ده تير نارفيقان

 گلهاي سرخ سرب

 نخواهد كاشت ؟

از تنگچين شالش چرم قطارش آيا از خون خيس ؟

عبدوي جط دوباره مي آيد

 اما شبانعلي

سرشاخه تبار شتربانان را

ده تير نارفيقان

 بر كوهه فلزي زين خم نكرد

 زخم دل شبانعلي

 از زخم هاي خوني دهگانه پدر

 كاري تر بود

كاري تر و عميق تر

 اما سياه

جط زاده را نگاه كن

اين كرمجي اداي جمازه در مي آورد

 او خواستار شاتي زيباي كدخداست

كار خداست ديگر

 هي هو شبانعلي

 زانوي اشتران اجدادت را محكم ببند

كه بنه هاي گندم امسال كدخدا

 از پارسال سنگين تر است

هي هاي هو

 شبانعلي عاشق

 آيا تو شيرمزد شاتي را

آن ناقه سفيد دو كوهان خواهي داد ؟

شهزاده شترزاد

آري شبانعلي را

زخم زبان

 و آتش نگاه شاتي بي خيال

سركوفت مداوم جطزادي

 و درد بي دواي عشق محال

 از اسب لختت چموش جواني

 به خاك كوفت

 اما

 در كنده ستبر خرگ كهن هنوز

 مار دو سر به چله لميده است

 با او شكيب تشنگي خشك انتقام

با او سماجت گز انبوه شوره زار

نيش بلند كينه او را

شمشير جانشكار زهريست در نيام

او

 ناطور دشت سرخ شقايق

 و پاسدار روح سرگردان عبدوست

عبدوي جط دوباره مي آيد

 از تپه هاي ساكت گزدان

بر سينه اش هنوز مدال عقيق زخم

در زير ابر انبوه مي آيد

در سال آب

 در بيشه بلند باران

 تا ننگ پر شقاوت جط بودن را

 از دامن عشيره بشويد

 و عدل و داد را

 مثل قنات هاي فراوان آب

 از تپه هاي بلند گزدان

بر پهنه بيابان جاري كند


زنده یاد منوچهر آتشی

2 نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 17:8  توسط ابریمو |