تبليغاتX
خنیا
خنیا
ز هجر دوست در فریادم امشب. دل اندر کوره حدادم امشب. به سرو ناز مفتون باد شبگیر. بگو در دیر آبادم امشب

خر برفت و خر برفت و خر برفت

گفتيم تا اين ترنت رو جمع نكردند دو كلوم اينجا بنويسيم آخر عمري چيزي به دلمون نمونه.

آفرين به اين مردم كه با اين حضور گسترده خود اونجاي بعضي ها رو جوري سوزوندن كه بوش داره مي آد.

خوشم اومد ملت ايران باز اثبات كرد كه اصلا كاراشون حساب كتاب نداره و هيچ جوري نمي شه رو اين ملت حساب كرد.

يه بنده خدايي كه دفعه اولش بود تو تمام عمرش راي داده بود بعد از اينكه كانديداش پنجم شد قسم مي خورد كه اگه رفراندوم هم تو ايران برگزار بشه ديگه شركت نمي كنه.

يكي از بچه ها پنجشنبه 30 هزار تومن داده بود يه شلوار لي خريده بود. بعد انتخابات تو سر خودش مي زد مي خواست 10 هزار تومن بفروشدش. مي گفت ديگه نمي تونم بپوشمش.

تو اين چند روزه چقد اسكرين سيور تو خيابونا بود و هست. اين هم يه نمونه اش.

تلويزيون هم كه كم مونده براي حضور گسترده مردم ابرفيلم (فيلم موتور سواري) پخش كنه.

در پی انتشار این خبر خوبه تو دولت جديد بين پياده روها يه ديوار كشيده بشه كه خانم ها و آقايون از هم جدا باشند. اينجوري علاوه بر اینکه باعث پیشرفت زن و مرد می شه توريست هاي بيشتري هم براي ديدن ايران جذب مي شن.

اونايي كه به اميد حاج آقا كروبي پول قرض گرفته بودن پاشن بيان سريع بدهكارياشونو پس بدن كه اعصاب معصاب نداريم.

بدون رك و پوست كنده بايد بگم من هنوز هم معتقدم كه اصلاحات بايد تدريجي صورت بگيره. اول بايد خودمون رو اصلاح كنيم كه اون هم بايد تدريجي باشه و باكمترين هزينه. يعني اول از بغل شروع بشه بعد بره پشت گردن بعدش بياد پشت سر و آخر سر هم جلوي مو.

من براي اينكه چرخ منگ خورده اصلاحات دوباره شروع به چرخش كنه همين الان از خودم شروع مي كنم و بعد از چند ماه امروز بعد از ظهر مي رم سلموني.

 

بگذريم. به حال ما كه فرق نمي كنه اما خدا كنه هر كي كه رييس جمهور مي شه ساده زيستيش به حدي نباشه كه وقتي كنار توني بلر وايميسته آدم احساس كنه فيلم شاهزاده و گدا رو مي بينه.

صلوات       

 

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 12:18  توسط ابریمو | 

برگ از درخت سیر می شه و گرنه پاییز بهونه است

عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت
ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت
بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت
گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت
بیم جان کاین بار خونم می خورد
ورنه این دل چند بار از دست رفت
مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت
سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت

2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1384ساعت 16:44  توسط ابریمو | 

گاوی ست در آسمان و نامش پروين
يک گاو دگر نهفته در زير زمین
چشم خردت باز کن از روی يقين
زير و زبر دو گاو و مشتی خر بين

خیام

2 نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 16:40  توسط ابریمو | 

1-      تو شرکت یه دستگاهی هست که کفش ها رو واکس می زنه. از وقتی که هم اتاقی هام اینو فهمیدن من مث مایه دارا هر روز با یه کفش می رم سر کار.

2-      یکی از دوستامون که پاش 6 متر بود کل تهران رو زیر و رو کرده بود و یه کفش اندازه پاش پیدا نکرده بود. یه روز می ره امام حسین و تو ویترین یه مغازه یه کفش خرکی می بینه. می ره می پوشه می بینه اندازه شه. به صاحب مغازه میگه این کفشه چنده؟ میگه 20 هزار تومن. اونم سریع بدون هیچ چک و چونه 20 هزار تومن می شماره می ده به مغازه دار و کفش رو ور می داره. مغازه دار هم هاج و واج بهش نگاه می کنه و پول رو ازش می گیره. رفیق ما برمی گرده که حال یارو رو بگیره می گه من کل تهران رو گشته ام یه کفش اندازه پام پیدا نکرده ام تو اگه این کفش رو به من 50 هزار تومن هم می دادی من می خریدمش. اونم می گه من تعجب کردم تو چرا چونه نزدی. این کفش 4 ساله که تو این ویترینه و کسی نمی بردش. تو اگه می گفتی 2 هزار تومن بده هم من بهت می دادمش.

3-      شیش هف سال قبل مامانم با کاروان اومده بود حرم امام زیارت. زنگ زد خوابگاه و گفت ما حرم هستیم پاشو بیا. هم اتاقیام گفتند ما هم می آیم و 4 نفری رفتیم بهشت زهرا. خرداد ماه بود و اونجا خیلی شلوغ بود. یه نیم ساعت پیش مامان نشستیم و بچه ها گفتن که می رن یه دور می زنن. منم چند دقیقه بعد رفتم دنبالشون که پیداشون کنم و با هم چرخ بزنیم. تو راه دیدمشون تا 4 تا تی شرت دستشونه و دارن می یان. گفتن سه تا برای خودمون خریدیم یه دونه هم برای تو. گفتم چند خریدین گفتن 800 تومن. تی شرتا دست من بود و سر قیمت و جنسشون با هم حرف می زدیم که یه بابایی اومد جلو و گفت آقا چنده؟ ما هم که قیافمون به دست فروشا می خورد گفتیم بذار یارو رو سرگار بذاریم. گفتم 2500. دوتا از هم اتاقیام هم سریع گرفتن و شروع کردن به چونه زدن. خلاصه دوتامون شدیم فروشنده و دو تا هم مشتری و ملت هم کم کم دورمون جمع شدند. رضا (هم اتاقیم) می گفت که اینا رو 3000 تومن می دادیم همین چارتا مونده عجله داریم باید بریم 2500 می دیم. ملت هم ریخته بودن رو سرمون و چک و چونه می زدن. خلاصه آخر سر یه خانم شهرستانی اومد و گفت که اگه 2000 تومن می دی هر چارتاشو بخرم. ما هم گفتیم جهنم و ضرر دیگه. یه 50 تومان برای ما داره ولی همین چارتا مونده اینم تو ببرش. خلاصه شوخی شوخی اون روز 5 تومن کاسب شدیم و رفتیم کلی میوه خریدیم و چارتایی برگشتیم پیش مامان. وقتی رسیدیم دیدیم یه خانم پیش مامان ما نشسته و 4 تا تی شرت پهن کرده و به زبون دیری می گه اونجا خریدمشون. خیلی ارزون بود. دو تا جوون می فروختن. حیف که تموم شد و گرنه خوب بود تو هم برای بچه هات می گرفتی.... تا اینو دیدیم فی الفور دممون رو کولمون گذاشتیم و در رفتیم. بعدا که به مادرم گفتم اون تی شرتا رو من به دوستش انداخته بودم زد تو سرم گفت که من چقد پیش این برات کلاس گذاشته بودم اگه می شناختت باید زیر گل می رفتی.

2 نوشته شده در  پنجشنبه پنجم خرداد 1384ساعت 9:45  توسط ابریمو | 

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو
نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام
شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز
بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب
بهر آسایش این دیده خونبار بیار
خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست
خبری از بر آن دلبر عیار بیار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن
به اسیران قفس مژده گلزار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست
عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید
ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن
وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار
2 نوشته شده در  یکشنبه یکم خرداد 1384ساعت 16:34  توسط ابریمو |