|
|
شیخ طالب عاشوری نامزد ریاست جمهوری می شود |
|
|
دیشب که از شرکت برگشتم واقعا خسته بودم و مثل مرده ها تو تخت افتادم ولی اتفاقی افتاد که تا صبح خوابم نبرد. ساعت ۱۲ شب شیخ طالب زنگ زد و گفت که می خوام نامزد ریاست جمهوری بشم و زمان ثبت نام رو پرسید و بعدش گفت می خوام ازم حمایت کنین. تاکید شیخ طالب بیشتر رو دانشگاه ها است که ازش حمایت کنند. فورا به دوستام زنگ زدم. دوستان همگی خوشحال شدند و مشتاق شدند که بیانات شیخ طالب رو بشنون. چون امکانش نیست که فعلا شیخ طالب تهران بیاد و در جمع دوستان سخنرانی کنه قرار شده ازش بخوایم که رئوس برنامه هاش رو برامون فاکس کنه. اکثر دوستانی که تو دانشگاههای مختلف تدریس می کنن گفتن که از شیخ طالب حمایت می کنند. باور کنین من تو اون خستگی و سردردی که داشتم بعد از این تلفن تا صبح خوابم نبرد. از خوشحالی دلدرد گرفتم. دوستان وبلاگ نویس هم لطف کنن و در حمایت از شیخ طالب یه لوگو طراحی کنن که همه ما اونو تو وبلاگامون بذاریم و همه از همین جا حمایت خودمون رو ازش اعلام کنیم.اینم لینک خبرش |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1384ساعت 9:14  توسط ابریمو |
|
||
|
|
سالی که نکوست... |
|
|
1- یکی می گفت سالی که نکوست از تماته اش پیداست. وختی بهار تماته سر حاصل کیلو 700 تومنه وای به حال دو ماه دیگه که هیچی نیست.
2- سالهای قبل بون خونه مون کاهگل بود سیزده بدر می رفتیم تو علفای رو بون. امسال ایزو کاهگل شده حیرون هشتیم سیزده بدر کجا بریم. 3- قدیما برادر کوچیکتر صبر می کرد تا برادر بزرگتر زن بگیره ولی وقتی برادر بزرگتر عرضه نداشته باشه معلوم کوچیکه می ره دختر عمه رو می گیره. حسینو با تو هسم. خجالت بکیش. 4- امشب ساعت ۱۱ به تهران پرواز دارم. می خوام سیزده رو اونجا در کنم. 5- میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. جوجه هم آخر پاییز می شمارن. حالا کدومش درسته. من که از این بهار حس خوبی نسبت به 84 دارم. ببینیم پاییز چی می شه. 6- پخش مستقیم بازی ایران کره هم حال ما رو گرفت. شبکه 3 چند ثانیه از جام جم عقب بود. جام جم هم یه دقیقه از دوبی. معلوم نیست دوبی هم چقد از ورزشگاه عقب بود. جمعیت نسوان خونه ما از تلفزیون دبی بازی رو می دیدن ما وطن پرستا هم از جام جم. خلاصه توپ تو هیجده ایران بود که اونا جیغ و دادشون در می اومد و می اومدن می گفتن ایران گل زده. تازه یه دقیقه بعد ما گل رو می دیدیم. وقتی توپ تو شیش قدم ما هم بود خیالمون راحت بوده که گل نمی شه چون اونا یه دقیقه قبلش داد بیداد نکرده بودن. خلاصه کلی درگیری بین ما پیش اومد و اونا زیر بار نرفتن که از تلویزیون ایران بازی رو ببینن و آخرش اونا برنده شدند و بازی هم اصلا نچسبید. چون یه دقیقه قبل از اینکه هر اتفاقی بیفته می فهمیدیم چی می شه. فعلا بای بای |
||
|
2
نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1384ساعت 16:52  توسط ابریمو |
|
||