|
|
|
|
|
مژده ای یاران که ما مهمان شدیم میهمان خانه سلطان شدیم در میان خیل عشاق وجود ما که در میخانه دردی کش بدیم ذوق مستی عقل و هوش از جان ربود طائف بیت الحرام حق تعال در صفای دل نماییدیم سعی حق چو با ما گفت لبیک ای عبید ان شاء الله ۲۴ تیر عازم مکه هستیم |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 7:30  توسط ابریمو |
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره بعد ۱۶ سال جام جهانی رو تو خونه می بینم
آخرین جام جهانی که توی خونه دیدم سال ۹۴ آمریکا بود. اینم عاقبت در بدری |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 14:34  توسط ابریمو |
|
||
|
|
|
|
|
من اگر با من نباشم میشوم تنهاترین
کیست با من گر شوم من باشد از من ما ترین من نمیدانم کی ام من . لیک یک من در من است آن که تکلیف منش با من . من من روشن است من اگر از من بپرسم ای من ای همزاد من ! ای من غمگین من در لحظه های شاد من ! هر چه از من یا من من . در من من دیده ای مثل من وقتی که با من میشوی خندیده ای هیچکس با من چنان من مردم آزاری نکرد این من من هم نشست و مثل من کاری نکرد ای من با من . که بی من . من تر از من میشوی هر چه هم من من کنی . حاشا شوی چون من قوی من من من . من من بی رنگ و بی تاثیر نیست هیچکس با من . من من . مثل من درگیر نیست کیست این من؟! این من با من ز من بیگانه تر این من من من کنه از من کمی دیوانه تر؟ زیر باران من از من پر شدن دشوار نیست ورنه من من کردن من . از من من عار نیست راستی! این قدر من را از کجا آورده ام! بعد هر من بار دیگر من . چرا آورده ام؟ در دهان من نمیدانم چه شد افتاد من مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من ناصر فیضی! |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 10:14  توسط ابریمو |
|
||
